راستش دیروز یه کاری داشتم که باید واسش میرفتم شهر داری
آخه قبل از اون رفتم میراث فرهنگی ولی زا اون جایی که اگه آشنا نباشن اصولا کارت رو راه نمیندازن
منم از سر خودشون وا کردن
البته سری پیش رفته بودم مسئولش کلی کارم رو راه انداخت ولی متاسفانه این دفعه نبود
ونمیدونم با چه آدم خالی بندی رو ب رو شده بودم که واسه طرح شاه ولی منو فرستاد فرمونداری
خلاصه قبل از فغرمونداری یه سر به شهرداری زدم
خدا ر شکر نسبت ب ۲ سال پیش برخوردشون خیلی بهتر شده بود
ولی دریغ از ی دونه مقاله یا تحقیق
اون وقت میبد باید واسه خودش یه پایگاه پژوهشی داشته باشسه
منم با تمام سعی که کردم وقتی دیدم اگه تحقیقم رو در مورد تفت بردارم
قراره تو بحبوحه بی اطلاعی وبی مقالگی گیر کنم
قیدش رو زدم
آخه چرا نباید تفت واسه خودش یه پایگاه پژوهشی داشته باشه
چرا باید پروژه هاییی که رد مورد تفت کار شده تو دانشگگامون باشه
ولی توی خود تفت نباشه؟
کی میتونه ی کاری بکنه؟
نوشته شده توسط حدیث در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 10:13 موضوع | لینک ثابت
یه مدت پیش گیر ذداده بودم به دانشگاه ازاد حالا میخام گیر بدم به دانشگاه بهزیستی
البته دیدم اصلا منفی نیستا حضور بعضی چیزا تو شهرمون واسه پیشرفتش لازمه
ولی انگاری داریم بد جوری پیشرفته میشیم
البته شماهام اگه بدونین توی این دانشگاه چه اتفلقایی میفته بهم حق میدین
البته گذشته از دانشگاش توی خوابگاش
که سرپرستیشم دو تا خواهر بر عهده گرفتن نمیگم تقصیر اوناستا نه
البته بخش خصوصی
حالا یه نفر از دانشگاه آواره بشه وشب توی خوابگاه راش ندن وبهش هزار تا تهمت یزنن
وبعدشم ماجراشو بکشونن به کلانتری واز اون جا هم
بخان بفرستنش تیمارستان
بحثیه که اصلا دوست ندارم مطرح کنم
وگرنه
شرح کل ماوقع رو براتون مینوشتم که جز من وچند نفر دیگه
بقیه خیلی در جریانش نیستن
ودست آخرهم سرنوشت یه دختر طفل معصوم کشیده بشه به
خوابگاه دختر فراری ها ی یزد
کی داره این کارو میکنه
خودمون یا دستی از بیرون
داره چی به سرمون میاد به سر شهر کوچیکمون
که وقتی خیلیامون توی خونه راحت داریم استراحت میکنیم
در داخل شهرمون ........
چرا وقتی توان کنترل واداره کردن ندارین دانشگاه احداث میکنین
حالم از بی لیاقتی برخی از سازمان ها وارگان ها به هم میخوره
واسه فرار از مسئولیت
بهتره بقیشو نگم
نوشته شده توسط حدیث در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 13:21 موضوع | لینک ثابت
اولا یاس خانوم من شرمندم که اسمتونو یادم رفت وازتون یاد نکردم
بعدم هر روز یه مسائلی پیش میاد که من از این که ازش بی خبرم وراحت دارم توی این شهر زندگی میکنم خجالت میکشم
راستش امروز توی مسیر دانشگاه توی اتوبوس با یه خانومی برخورد کردم
بهش نمیخورد یزدی باشه
وقتی باهام شروع کرد به صحبت کردن فهمیدم حدسم درسته
تهرانی بود اومده بود واسه ثبت نام پسرش خیلی نگران بود
میگفت چرا توی شهر به این کوچیکی باید این همه فساد باشه
میگفت به پسرش خوابگاه ندادن ومجبور شده براش خونه بگیره
میگفت هم اتاقی های پسرش مشروب میخورن وآدمای اصلا جالبی نیستن
پسرش از ترس این که پسرای دیگه شمارشو به دخترا ندن گوشیشو با خودش نیاورده
خیلی نگران بود البته گفت چون تک فرزنده قبول کردن که این ترم که تموم شد بهش انتقالی بدن
واسم تعریف کرد که پسرشو جوری تربیت کرده که از دوازده سالگی نماز بخونه
ولی حالا وسط این جمع باید ولش کنه وبره
خیلی نگران بود میگفت کاش یه خونه پیدا میشد که یه پیرزن یا پیر مرد توش زندگی کنن یه طرفشو بدن اجاره به پسرش
وقتی داشتم از اتوبوس پیاده میشدم پسرشو دیدم مامانه حق داشت نگران باشه
یه پسر ساده که از سر تا پاش بچگی می بارید
نمیدونم چرا ولی خیلی دلم براش سوخت حیف از این پسر بود
کاش میتونستنم براش کاری کنم
البته این یه مورد از صد موردیه که من دیدم وشنیدم
نمیدونم ولی چرا همه به فکر درآمد خودشونن
به فکر این که جیبشونو پر از پول کنن
خوب اگه ظرفیتشو ندارین اگه نمیتونین
توی شهر به این کوچیکی کنترل ونظارت داشته باشین واسه چی دانشجو میگیرین
اگه این جوری پیش بره خیلی طول نمیکشه که گریبان خودمونم بگیره این مسائل
برای اندیشیدن زمان هست ولی برای عمل کردن شاید فردا دیر باشد
نوشته شده توسط حدیث در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 10:58 موضوع | لینک ثابت
اصولا گفتنش اصلا جالب نیست
موندن منم با این شرایط سخته
من واسه کمک به شهرمون وفعال کردن آدماش اومدم ولی انگاری
با کمال تاسف باید بگم
توی شهر کوچیک فرهنگ مردمم کوچیکه
جز شماره دادن وزدن حرف هاییی که بی جنبگیشونو نشون بده یا عقدشونو خالی کنه
چیز دیگه ای بلد نیستن
یا از آدم آدرس میخان یا شماره تلفن میدن
واقعا که
خوش بودم بعد از یه مسافرت وعید میام
شارژم اینم
خیلی خوب شد
کاملا هر چی بود پرید
نوشته شده توسط حدیث در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت
راستش من گفتم دوست دارم برای پیشبرد اهدافم از افراد کمک بگیرم وبهشون کمک بدم
اما نه این شکلی
نمیدونم معذرت میخام از این که معذورم این جوری بگم
اما فکر میکنم بهتر باشه وقتی قدم رنجه میکنین ومیاین یه آدرسی از خودتون بذارین
یا این که اقلا آدرس میلتونو بذارین تا باهم در موردش حرف بزنیم
فکر نمیکنم دادن شماره تلفن کار قشنگی باشه
البته نمیدونم بازم به این جا سر میزنین یا نه
اگه اومدین بدونین من قصد توهین ندارم
یا این که گمان بدی نسبت به این موضوع داشته باشم
دید من کاملا خوش بینانه است
اگه آدرسی داشتم مطمئنا جوابتونو توی وبلاگ نمیدادم
ولی خوب شرمندم
امیدوارم منو ببخشین
واما شاید این مدت به یه مسافرت کوتاه احتیاج داشته باشم
ونباشم
اما برگشتم به همتون سر میزنم
موفق باشین
مخصوصا یاس عزیزم
نوشته شده توسط حدیث در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 9:48 موضوع | لینک ثابت
یه سری از دوستان ازم خواستن که یه انجمن از دخترای تفتی درست کنم
البته اگه بشه که خیلی خوبه ولی کار سختیه
یعنی یه عالمه تحمل میخاد که بچه ها پیدا بشن
بعد اعتماد کنن بیان عضو بشن
خوب باشه منم صبرم زیاده ولی اگه جور بشه
خیلی خوب میشه
باهم خیلی کارها میتونیم بکنیم
به هر حال من منتظرم
نوشته شده توسط حدیث در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 9:49 موضوع | لینک ثابت
خوب هیچی هم برای خودش یه مو ضوعه
باور کنین از ترس این یاس دارم میآپم وگرنه این همه سرم شلوغه که نگو
تازشم یاس خانوم تو که میخای با من وبلاگو با هم بچرخونیم اگه یه آدرسی بفرمایین تا من
بتونم رمز ورود بتون بدم خوبه
که وقتی من سرم شلوغه وتو همش بیکاری بتونی آپ کنی![]()
خوب دیگه فعلا
نوشته شده توسط حدیث در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ساعت 9:50 موضوع | لینک ثابت
خوب این بار میتونم حرف بزنم البته اگه بازم این یاس عزیزم نزنه تو پرم
راستش انگاری حق داشت خداییش نمایشگاه های قبلی خیلی بهتر بود
اما بازم یه اختلاف نظر پیش اومد
خوب بذار از اول بگم
نمایشگاه ابن بار بدجوری ضایع بود
از پرناش خو نگو چی چی بود اینا هیچی اندازه ما نبود
لچکاشم خو همش قدیمی واز مد افتاده بود
فرم هم خو نداشت
تنبونای لی هم خو هم گیرون بود وهم زشت
از بستنیش هم نگو که فقط تنها مزه ای که میداد گلاب بود
البته ما فقط توی این نمایشگاه به خرید بسنی اکتفا کردیم
این همه پسر هم که میگن ما ندیدیم
البته بیرون از نمایشگاه ایستادهئ بودن
ولی خوب اومدن اونا هیچ عیبی نداره
مگه بدبختا دل ندارن
به ملت هم که کاری ندارن برای خودشون خوشن
پس بذار بیان
البته برگزازی یه همچین نمایشگاه هایی خیلی هم بد نیست
میتونه به رشد وپیشرفت تفت کمک کنه وکم کم توی فرهنگ مردم اثر بذاره
نوشته شده توسط حدیث در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت
خوب اول از همه از همه یدوستای گلم از جمله یاس عزیزم که تو این مدت بهم سر میزده ممنون
دوم از علی آقا ممنون
سوم اسفند وآزاده که آدرسی از خودشون نذاشتن
از اونا هم تشکر میکنم
باید بگم جواب همتونو دادم توی پست قبلی پایین نظراتتون
واما اگه خدا بخاد دارم شروع میکنم البته کمک میخام
فکر کنم این انجمنی که علی آقا بگه رو بتونیم با کمک هم رونقش بدیم ویه کارایی بکنیم
قبل از همه چیز یعنی قبل از شروع
از تموم افرادی که توی این وبلاگ میان یه خواهش دارم
اونم اینه که توهین به شخصیت وحریم افراد دیگه حالا گذشته از مقامشون کار خیلی قشنگی نیست
پس خواهش میکنم به شخصیت افراد توهین نکینید![]()
در ضمن هر گونه انتقاد رو هم پذیرا هستم
ومنتظر شما دوستای گل فعلا شرمندم اگه یاس عزیزم نخاد منو بزنه
من باید برم
نگی که بی همتم ولی خوب بد جور سرم شلوغه ولی سعی میکنم زودتر
آپ کنم
نوشته شده توسط حدیث در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ساعت 12:34 موضوع | لینک ثابت
نمیدونم
چی باید بگم چون این قرد اعصابم به هم ریختست که موندم
قبلا مینوشتم تا دوستان بیان به وبلاگم سر بزنن ونظر بدن
ولی الان مینویسم تا شهرمو نجات بدم
تو رو خدا به دادش برسین
چرا همه ساکت نشستین
کمک کم دارم از مردم شهرم نا امید میشم
انگاری باید بریم بگیم میبدی ها که این همه اتحاد دارن بیان برامون یه کاری بکنن
البته چرا دروغ بگم اینو شنیدم ولی هنوز از صحتش اطمینان ندارم
شنیدم قراره تفت بشه منطقه چهار یزد
وروستاهای اطرافش واگذار بشه به نیر ومهریز
اگه راست باشه دیگه از این بیشتر زور داره؟
نمیدونم ولی همیشه
این بی همتی ما تفتی ها اعصابمو بد جوری به هم ریخته
آخه چه جوری دلمون راضی میشه که ده بالا وطزرجون که یه روزی جزئی از تفت بودن
راحت بدیم برن
قشنگی واهمیت تفت به روستاهاشه
ده بالایی که مارکوپولو توی سفر نامه اش از ش یاد مکنه واون رو جزئی از قصبات تفت میدونه
آخه بر اساس چه رویه ای نیر باید بشه شهرستان
وروستاهای اطراف تفت واگذار بشه به اون جا
تاتفت شهرستان بود وبودجه مستقل داشت حال وروز تفت این بود وای
به این که بخاد بشه منطقه چهار یزد![]()
![]()
نمیدونم من که این قدر توی کارهای دانشگاه غرقم که خیلی توی تفت رفت واومد ندارم
که بتونم در جریان اوضاع قرار بگیرم
ولی تورو خدا شما که توی تفت رفت واومد دارین
یه کاری بکنین
خیلی ها خبر ندارن اطلاع رسانی کننین
طومار امضا کنین یه کاری بکنین![]()
به داد تفتمون برسین![]()
![]()
![]()
بابا تظاهراتی چیزی خواهش میکنم متحد بشم
ب
نوشته شده توسط حدیث در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 10:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
http://herrt.blogfa.com/profile
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
http://tinypic.com/view.php?pic=11udimt&s=5